هیچ شهری در اروپا باب طبع ما نبود
چیزهایی هست در اینجا که در آنجا نبود
هیچ شهرش آفتاب کشور مارا نداشت
اندر آنجا نور خورشید جهان آرا نبود
این پلوها و خورش ها کس نمیدانست چیست
حرف آش رشته و آش ابودردا نبود
قرمه سبزی یا فسنجان ، اشکنه یا آبگوشت
یا هلیم و کاچی و بورانی و حلوا نبود
نان نمیخوردند و گاهی هم که میخوردند نان
نان تفتان یا که نان سنگک اعلا نبود
بر در دکان نانوایی ندیدم ازدحام
بر سر یک یا دو نان بین سه تن دعوا نبود
هر نفس بیکاره در راهم نمی گردید سبز
هر قدم پیشم گدایی بی سرو بی پا نبود
بعضی جاها گاهگاه افزون زحد می شد شلوغ
لیک دزدو جیب بر در آن شلوغی ها نبود
هر زبردستی نمی شد خصم جان زیر دست
هر قوی در زورگویی سخت بی پروا نبود
بهر هر کس کار بود و مزد بود و رزق بود
هیچکس را بهر نان و گوشت واویلا نبود
پیش مردم حیله و کذب و ریا رونق نداشت
بین آنان آنچه رایج گشته بین ما نبود
ابوالقاسم حالت
+ نوشته شده توسط ندا در چهارشنبه 9 تیر1389 و ساعت
15:58 |